بستن
نام کاربری:
رمز عبور:
فراموشی رمز عبور؟ عضویت
به ما بپیوندید
صفحه اصلی عضویت راهنمای عضویت سوالات متداول درباره ما تماس با ما
امروز يكشنبه ۳۱ فروردين ۱۳۹۳
انتخاب رنگ زمینه:
افراد آنلاین :  12
بازدید امروز : 11.213
بازدید دیروز : 12.244
تعداد کل بازدید :  4965233
بهترین حالت نمایش سایت
در مرورگر Firefox
بیوگرافی وتصویر ستاره های سینما وتلویزیون-4
 
بیوگرافی سحرقریشی نقش آفرین سریال دلنوازان
سحر قریشی متولد ۱۳۶۶ است و تنها عضو متاهل بین بازیگران جوان دلنوازان به حساب می آید. همسر او مهران اخوان ذاکری است و ۲۵ سال سن دارد.زندگی مشترک آنها چند سالی است که آغاز شده وروزهای خوبی را با هم پشت سر میگذارند.سحرقریشی تنها یک برادردارد و رنگ های مورد علاقه اش مشکی ، آبی و قرمز است . سحر قریشی دوست دارد هر چه زود تر به اوج برسد و این آینده را برای خود پیش بینی میکند.برای قریشی نوع پوشش و لباس خیلی اهمیت دارد.اوحسین سهیلی زاده را مانند پدرش دوست دارد.از میان ۳۵۰ کاندید به «دلنوازان» رسیدم سحر قریشی درباره نحوه ورودش به تلویزیون گفت: من کار اولم در زمینه بازیگری فیلم سینمایی «لج و لجبازی» به تهیه کنندگی آقای زبر دست بود. در مراحل پایانی این کار بودم که از طریق آقای خیرابی به آقای سهیلی‌زاده معرفی شدم. آقای سهیلی زاده از من دعوت کرد تا برای نقش یلدا که حدود ۳۵۰ نفر کاندید داشت، تست بدهم و خوشبختانه پس از تست مورد قبول واقع شده و برای بازی در این نقش آمدم.وی با بیان اینکه بازیگران در کار روتین تلویزیونی بیشتر دیده می‌شوند، درباره بازتاب سریال «دلنوازان» اظهار داشت: استقبال مردم از این سریال خیلی خوب است و مردم در کوچه و خیابان مرا می‌شناسند و مورد محبتشان قرار گرفته‌ام. البته در این کار استرس هم داشته‌ام، چون در کنار پیشکسوتان بزرگی ایفای نقش می‌کردم و کار اولم بود.وی افزود: من برای بازی در چنین سریال پر قسمتی تجربه چندانی نداشتم. ضمن اینکه نقشم هم پررنگ بود اما آقای سهیلی‌زاده با من همراهی کرد و کمک‌های او مرا به اینجا رساند.وی درباره انتخاب بازیگران و اینکه آیا دوست داشته به جای بازیگر دیگری در این سریال ایفای نقش کند؟ پاسخ داد: من در جایگاهی نیستم که بخواهم در این باره صحبت کنم ولی به نظرم انتخاب بازیگران خوب است. روزی که من برای تست آمدم فقط برای نقش یلدا آمدم و امروز هم فکر می‌کنم هرکدام از بچه‌ها به بهترین شکل در جای خود قرار گرفته‌اند.قریشی درباره نقش یلدا نیز عنوان داشت: به نظر من تمام گیرایی داستان در این است که پیش زمینه‌ای از زندگی یلدا وجود نداشته باشد. یلدا خودش پر از نگرانی و معماست و همین است که این جذابیت را برای این نقش ایجاد کرده است. تا آخر داستان مشخص نمی‌شود که یلدا که و چه بوده و همین تعلیق باعث می‌شود تا این نقش برای مخاطب خاکستری به نظر برسد و نداند که مثبت است یا منفی.بازیگر نقش یلدا درباره اینکه دوست دارد همچنان در تلویزیون بازی کند و یا به سینما برود تیز تصریح کرد: به خاطر اینکه تلویزیون رسانه ملی است، پر بیننده‌تر است و قشر بیشتری از جامعه تلویزیون می‌بینند. ولی هم سینما و هم تلویزیون می‌توانند بازیگر را نشان بدهند و انتخاب درست نقش‌ها در این میان خیلی مهم‌تر است تا تکرار مکرر یک نقش. در تلویزیون می‌توان به قیمت تکراری شدن دیده شد، ولی من دوست دارم در هر دو ژانر دیده شوم و نقش‌های متفاوتی را تجربه کنم.وی با بیان اینکه من بیشتر برایم نقش و فیلمنامه‌ مهم است و سینما و تلویزیون زیاد فرقی ندارد، گفت: یلدا را دوست دارم و با آن ارتباط برقرار کرده‌ام البته خیلی به من شباهت ندارد اما در اتفاقاتی که برایش می‌افتد، خودم را به جای او می‌گذارم و ری اکشن‌ها از طرف خودم بوده است.
 

 
مجید صالحی

 گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

 


از جوان عاصی تا مرد میان‌سال شهری

محمدرضا فروتن

 

مرور کارنامه فروتن/

محمدرضا فروتن که مناسب نقش‌های شهری است کارنامه‌ای متنوع و پر فراز و نشیب دارد .او گاه برای تنوع بخشیدن به کارنامه‌اش انتخاب‌های اشتباهی داشته است.

به گزارش خبرنگار مهر، جوان لاغر اندامی که با صدای خش دار و چهره دوست داشتنی در دهه 70 نمایشگر تصویر جوان‌های نسل تازه بود، نسلی عاصی که می‌خواست دنیا را از نو بسازد، حالا بازیگری میانسال است با کارنامه‌ای پرفراز و نشیب. بازیگری که در مقطعی بیش از همه با حضور در فیلم‌های مسعود کیمیایی شناخته و محبوب شد در سال‌های اخیر کوشیده تجربه‌هایی متفاوت را با کارگردان‌های نسل‌های مختلف به کارنامه‌اش اضافه کند.

کارنامه‌ای که بخش مهمی از آن در دهه 70 شکل گرفته و با بازی در "مرسدس"، "اعتراض" و "قرمز" معنا پیدا کرده، در این سال‌ها و زمانی که فروتن گزینه اول بازی در نقش جوان عاصی و زخم خورده بود با بازی در فیلم "زیر پوست شهر" و "دو زن" سیمایی تازه از فروتن دیدیم.

فروتن در این دوران در کنار تجربه نقش‌های متفاوت به ستاره‌ای تبدیل شده بود که می‌توانست به فروش فیلم‌ها کمک کند، ستاره‌ای که نسل جوان او را به نمایندگی از خود و دنیایشان پذیرفته بود. با وجودی که دهه 80 برای فروتن با درخشش در "شب یلدا" شروع شد انتخاب‌های او چندان هوشمندانه نبود، بازی در آثار آشفته و ضعیفی مانند "هشت پا" و "ملاقات با طوطی" امتیازی در کارنامه این ستاره نبود.

او آن قدر بد اقبال بود که در "سربازهای جمعه" یکی از ضعیف‌ترین فیلم‌های کیمیایی در سال‌های پس از پیروزی انقلاب هم نتوانست خاطره خوش همکاری‌های مشترکشان را زنده کند...

او آن قدر بد اقبال بود که در "سربازهای جمعه" یکی از ضعیف‌ترین فیلم‌های کیمیایی در سال‌های پس از پیروزی انقلاب هم نتوانست خاطره خوش همکاری‌های مشترکشان را زنده کند، علاقه او به سینمای کیمیایی و بازی در نقش جوان‌ اول فیلم‌های او کمکی به حل مشکلات فراوان فیلم در حوزه فیلمنامه و روایت نمی‌توانست باشد!

فروتن در نیمه دوم دهه 80 کارنامه‌ای پر فراز و نشیب از خود به جای گذاشت، از سویی در فیلم‌هایی برای مخاطب عام مانند "مجردها"، "نوک برج" و "بازنده" بازی کرد که موقعیت او را در رقابت با ستاره‌های نسل جدید تثبیت کرد و از سویی دیگر در تجربه‌های متفاوت مانند "به آهستگی"، "خاک سرد"، "وقتی همه خواب بودند" و "باغ‌های کندلوس" بازی کرد تا ثابت کند می‌تواند گزینه قابل اعتمادی برای کارگردان‌هایی باشد که فیلم‌های هنری و مخاطب خاص می‌سازند.

در این مقطع فروتن خودخواسته پرسونایی را که دهه 70 شکل داده بود با بازی در نقش جوان‌هایی ساده دل و شیرین عقل یا مردانی از طبقه پائین جامعه شکست.البته نتیجه در بعضی موارد مانند "به آهستگی" و "دیگری" قابل قبول بود و در بعضی فیلم‌ها مانند "وقتی همه خواب بودند" یا "خاک سرد" و "دعوت" نقطه قابل توجهی در کارنامه این بازیگر نیست.

محمدرضا فروتن یکی از مهمترین بازیگران سینمای ایران پس از پیروزی انقلاب است، مانند هر بازیگر حرفه‌ای کارنامه‌اش نقاط ضعف و قوت دارد اما هرجا درست و هوشمندانه انتخاب کرده می‌توان هوش و استعداد بازیگری‌اش را تشخیص داد. در "کنعان"، "چهل سالگی" و "عیار 14" حضور او مقابل دوربین و در نقش مردان شهری دوست داشتنی و یادآور روزهای اوج ستاره‌ای است که می‌توانست تماشاگر را خیره کند.

حاصل تجربه‌گری‌های محمدرضا فروتن نشان می‌دهد که او بازیگری مناسب نقش مردان شهری است، بازی در نقش جوان‌هایی شیرین عقل و عقب مانده یا مردان روستایی با توجه به ویژگی‌های کارنامه فروتن و جنس بازی او نمی‌تواند چندان دلچسب باشد. فروتن باید بداند تنوع نقش‌آفرینی به معنای بازی در قالب شخصیت‌های مختلف و متنوع نیست. می‌توان در قالب نقش‌‌هایی به ظاهر شبیه و از یک طبقه و جنس هم بازی متفاوت را تجربه کرد.


ستاره‌ای که آرام آمد

شهاب حسینی

مرور کارنامه حسینی

شهاب حسینی با یک دهه حضور در سینما و تلویزیون حرکتی بطئی و رو به رشد داشته، او این روزها یکی از بهترین بازیگران سینمای ایران با کارنامه‌ای قابل اعتنا است.

به گزارش خبرنگار مهر، اواخر دهه 70 زمانی که با پخش برنامه ترکیبی "نیمرخ" و محبوبیت آن تولید برنامه‌های ترکیبی در تلویزیون رواج پیدا کرده بود در شبکه دو برنامه‌ای روی آنتن می‌رفت با نام "اکسیژن" که نوجوان‌ها را با مسائل مختلف اجتماعی و خانوادگی آشنا می‌کرد.

مجری جوان آن برنامه شهاب حسینی بود که چهره‌ای شرقی و دوست داشتنی داشت، "اکسیژن" به اندازه "نیمرخ" موفق نبود اما سکوی پرتاب برای بازیگر جوانی بود که زمانی سودای فوتبالیست شدن داشت و آن روزها نمی‌دانست به بازیگری شناخته شده در سینمای ایران تبدیل می‌شود.

پخش مجموعه "پلیس جوان" به کارگردانی سیروس مقدم و بازی در نقش اصلی این مجموعه مسیر حضور شهاب حسینی را در سینما باز کرد، حسینی در این مجموعه نقش جوانی را بازی می‌کرد که احساس وظیفه را باید با بحران‌های خانوادگی و محرومیت‌هایی که از کودکی داشته پیوند می‌زند و بر ترس‌ها و تردیدهایش پیروز می‌شد.

یونس (شهاب حسینی) در "پلیس جوان" جوانی آزده دل و عاشق پیشه بود که نشان نمی‌داد بازیگرش استعداد و توانایی دارد و می‌تواند فراتر از دیالوگ‌های پرسوز و گداز مجموعه بگوید. اولین فیلم سینمایی حسینی "رخساره" بود، او در این فیلم باز هم با میترا حجار همبازی بود، بازیگری که در آن مقطع شهرتی بیشتری از حسینی داشت. "رخساره" که با توجه به فضای  آن دوران داستانی ویژه را روایت می‌کرد در اکران عمومی موفق نبود و دیده نشد.

مجری جوان آن برنامه شهاب حسینی بود که چهره‌ای شرقی و دوست داشتنی داشت، "اکسیژن" به اندازه "نیمرخ" موفق نبود اما سکوی پرتاب برای بازیگر جوانی بود که زمانی سودای فوتبالیست شدن داشت و آن روزها نمی‌دانست به بازیگری شناخته شده در سینمای ایران تبدیل می‌شود.

"آدمک‌ها" دیگر فیلم حسینی که در آن نقش جوان اول را بازی می‌کرد سرنوشتی بهتر از "رخساره" نداشت و دیده نشدن این فیلم‌ها باعث می‌شد حسینی هم یکی از دهها بازیگر جوانی به نظر برسد که اواخر دهه 70 و اوایل دهه 80 به سینما آمدند و به دلیل آنکه برای بازیگری سینما مناسب نبودند از گردونه بازیگری خارج شدند.

حضور در فیلم سینمایی "واکنش پنجم" در نقشی کوتاه فرصتی بود تا جوان احساساتی "پلیس جوان" خود را به مخاطبان سینما معرفی کند، حسینی در فیلم زنانه تهمینه میلانی نقشی کوتاه بازی می‌کرد اما خوش اقبال بود که در فضای ضد مرد فیلم! او به اندازه بازیگرانی که نقش‌های اصلی را بازی می‌کردند دیده شد. پس از آن او در فیلم سینمایی "زهر عسل" در کنار مهناز افشار و محمدرضا گلزار بازی کرد.

"زهر عسل" جدی گرفته نشد اما بازی حسینی در نقش جوانی بیمار و با اختلال‌های روانی از امتیازهای این فیلم است، "این زن حرف نمی‌زند" درامی اجتماعی با موضوعی ملتهب بود که حسینی در آن نقشی متفاوت بازی می‌کرد، او در این مقطع داشت آهسته آهسته از زیر سایه نقش‌‌های مثبت تک بعدی خارج می‌شد. او نشان می‌داد که می‌تواند در میان انبوهی از بازیگران بیشتر دیده شود و مورد توجه قرار بگیرد.

شهاب حسینی

در "شمعی در باد" حسینی در کنار بهرام رادان قرار گرفت، ستاره‌ای که آن روزها شهرت و محبوبیت فراوان داشت اما بازی روان حسینی در این فیلم دیده شد و زیر سایه درخشش رادان قرار نگرفت. حسینی سهم خود را در فیلم داشت، سهمی که با بازیگر نقش اول این درام جوان‌پسند برابری می‌کرد. از اوایل دهه 80 حسینی به بازیگری پرکار تبدیل شد، بازیگری با چهره‌ و صدای مطلوب که اگر در فضای درست قرار می‌گرفت می‌توانست نقش آفرینی خوبی داشته باشد.

در مسیری که او می‌پیمود البته فراز و فرودهایی وجود داشت، حرفه‌ای شدن باعث می‌شد حسینی از فیلم‌هایی مثل "الهه زیگورات"، "پیشنهاد 50 میلیونی" یا "پرچم‌های قلعه کاوه" سر دربیاورد، اما این تجربه‌ها به او توانایی داد که در فیلم‌های متوسط و ضعیف هم حضوری قابل قبول داشته باشد و گاهی به امتیاز فیلم‌هایی تبدیل شود که ارزش دیدن نداشتند.

شهاب حسینی در این سال‌ها بازی‌های خوبی در "غیرمنتظره"، "قتل آنلاین"، "بچه‌های ابدی" و "محیا" به یادگار گذاشت که بیشتر آنها آن طور که باید دیده نشدند، منتقدان معمولا فیلم‌های متوسط را در ارزیابی‌هایشان جدی نمی‌گیرند و بازیگرانشان را از خاطر می‌برند. در میان انبوهی ستاره خوش سیما و بازیگرانی که انواع تبلیغات و حمایت‌ها را داشتند شهاب حسینی حرکتی بطئی در سینما و تلویزیون داشت و خود استعداد و قابلیتش را اثبات کرد، بی‌آنکه نیاز به جلوه‌گری‌های مرسوم ستارگان سینما داشته باشد. این میل درونی را می‌توان در بازیگری حسینی هم دید، بازی بدون اغراق و تصنع از ویژگی‌های کارنامه او است.

در سال 87 دو اتفاق مهم در کارنامه حسینی افتاد، بازی در فیلم سینمایی "درباره الی" و "سوپراستار" نقطه عطفی در کارنامه این بازیگر بود، حسینی که برای بازی در "محیا" دیپلم افتخار به دست آورده بود برای بازی در این دو فیلم سیمرغ بلورین بهترین بازیگر مرد را به دست آورد، اما مهمتر از این جایزه نوع بازی او در این دو فیلم بود.

حسینی در "درباره الی" منطبق با واقع‌گرایی حاکم بر فیلم حرکت کرده و در میان انبوهی بازیگر حرفه‌ای و بازی‌های درخشان حضور خود را اثبات می‌کرد، در "سوپراستار" جنس بازی او منطبق با شخصیت عبوس و تندخوی ستاره‌ای بود که می‌توانست نمادی از بسیاری ستاره‌های بد اخلاق سینمای ایران باشد، حسینی در "سوپراستار" تحول درونی این شخصیت را با عبور از بازی برون‌گرایانه به بازی درونی نشان می‌داد.

حسینی در "آناهیتا" دوباره در کنار میترا حجار قرار گرفت، همکاری سوم آنها مانند تجربه‌های قبلی نبود. هر دو در موقعیت‌هایی فراتر از آنچه در سال 80 داشتند تلاش کردند در فیلمی که تجربه‌ای متفاوت در سینمای ایران بود نقش خود را به درستی ایفا کنند.

انتظارها از حسینی بعد از "درباره الی" بیشتر شد، او یک سال بعد در "پرسه در مه" فراتر از "درباره الی" رفت و نقش هنرمندی جوان در آستانه خلق هنری و فروپاشی را به خوبی بازی کرد، نقشی که مستحق دریافت سیمرغ بلورین هم می‌توانست باشد . حسینی در این فیلم نقشی دشوار را بازی کرد نقشی که می‌توانست با درک اشتباه او به یک کاریکاتور تبدیل شود اما او آن را طوری بازی کرد که رنج و جنون یک هنرمند را به تصویر کشید.

حسینی این قدرت را به دست آورده که در برابر بازیگرانی مثل لیلا حاتمی، مریلا زارعی، ترانه علیدوستی و... توانایی‌های خود را به رخ بکشد، مسیر حرکت حسینی در سینما و زندگی از هم جدا نیست، او ستاره‌ای متواضع و مردمی است. آنهایی که او را از نزدیک می‌شناسند خوب می‌دانند که محبوبیت مردمی او حاصل درخشش در "درباره الی" یا فروش "سوپراستار" نیست. این محبوبیت و شهرت محصول برخورد همراه با فروتنی این بازیگر با مردمی است که ممکن است علاقه‌ای به سینما و بازیگری نداشته باشند.

بازیگری که به واسطه فیزیک و خصوصیات چهره‌اش هم می‌تواند درنقش‌های مثبت دیده شود هم قابلیت بازی در نقش‌های منفی، پیچیده و چند وجهی را هم دارد بازیگری که می‌تواند فراتر از آنچه در کارنامه‌اش دیده‌ایم و درستی مسیرش را نشان می‌دهد حرکت کند اگر فرصت همکاری با کارگردان‌های شاخص این سینما را به دست بیاورد.او این روزها و در حالی که نزدیک به یک دهه از فعالیتش در سینما می‌گذرد به گزینه‌ای قابل اعتماد در سینمای ایران تبدیل شده، انتخابی که هم توانایی و استعداد دارد، هم محبوبیت و هم کارنامه‌ای قابل توجه.

حسینی امسال این فرصت را پیدا کرد تا با کیانوش عیاری در فیلم سینمایی "خانه پدری" همکاری کند که اتفاق خوبی برای یک بازیگر است، نگاه متفاوت عیاری به بازیگری می‌تواند این فرصت را به شهاب حسینی بدهد تا فضایی تازه را در کارش تجربه کند، از سویی دیگر حسینی برای دومین بار بخت همکاری با فرهادی را در "جدایی نادر از سیمین" پیدا کرد.حضور در این دو فیلم و همکاری با دو کارگردان با دو سبک متفاوت می‌تواند نقاط درخشان تازه‌ای به کارنامه حسینی اضافه کند. شاید سیمرغ بلورین جشنواره امسال به شهاب حسینی برسد.



ستاره فیلم‌‌های حادثه‌ای و نقش‌های به یادماندنی

جمشید هاشم پور

مرور کارنامه جمشید هاشم‌پور به بهانه تقدیر در بیست‌وهشتمین جشنواره فیلم فجر


جمشید هاشم‌پور که زمانی ستاره فیلم‌های حادثه‌ای بود در سال‌های اخیر در قالب نقش‌های متفاوت حضوری دلنشین داشته است. پیش از آنکه جمشید هاشم‌پور با موهای از ته تراشیده شده در اواخر دهه 60 و اوایل دهه 70 به یمن رونق سینمای اکشن به محبوبیت و شهرت برسد سال‌های قبل و از اواخر دهه 40 بازیگری سینما را شروع کرده بود، اما اقبال او این بود که نه با تربه متفاوتی مانند "خط قرمز" (مسعود کیمیایی) که با "تاراج" (ایرج قادری) به شهرت برسد.


زینال بندری با آن هیبت مردانه خشن و سر طاس سیمایی جذاب از یک بدمن بود، بد منی که در پایان فیلم به مبارزه برمی‌خواست و تا اندازه‌ای تطهیر می‌شد، در سال‌های پس از "تاراج"، هاشم‌پور در غیبت سینمای اجتماعی و فیلم‌های ملودرام که قهرمان‌هایی از جنس دیگر می‌خواستند تنها ستاره مرد سینمای ایران بود، فرامرز قریبیان با آن سیمای شرقی و محجوب هرگز نوانست روی فروش فیلم‌ها به اندازه هاشم‌پور نقش تعیین کننده داشته باشد.

به نظر می‌رسید هاشم‌پور تنها می‌تواند در قالب قهرمان‌هایی که کنشگری‌شان متکی به ظاهر و فیزیک قدرتمند و مردانه‌شان است قرار بگیرد، قهرمانی که همچنان باید صدایش دوبله می‌شد تا جذابیت و قدرتش روی پرده سینما کامل شود. اما در اواخر دهه 60 و در حالی که کارنامه هاشم‌پور مملو از فیلم‌های حادثه‌ای بود، او در "پرده آخر" فیلم ستایش شده واروژ کریم مسیحی نقشی کوتاه و ویژه بازی کرد.

 
جمشید هاشم پور

پیش از آن هاشم‌پور در "عشق و مرگ" (محمدرضا اعلامی) نقش منفی متفاوت را تجربه کرده بود اما "عشق و مرگ" چندان دیده نشد و بازی هاشم‌پور به چشم نیامد. حضور دلنشین او در "پرده آخر" با صدای خودش در نقش مامور پلیس می‌توانست آغازی دوباره برای این بازیگر باشد. بازیگری که با همین نقش کوتاه نشان داد می‌تواند در دقایقی محدود از فیلمی که همه بازیگرانش درخشان هستند خود و مهارت‌هایش را ثابت کند.

هاشم‌پور در "پرده آخر" با استفاده از ویژگی‌های ظاهری‌اش، ترکیبی دلنشین از مردانگی و آسیب‌پذیر بودن را نشان داد، لبخندهایش دوست داشتنی و صدایش غمی پنهان داشت. سینمای تجاری آن سال‌ها نمی‌خواست برگ برنده‌ای مانند هاشم‌پور را به راحتی از دست بدهد، با این که فضا به مرور بازتر می‌شد و با "عروس" ابوالفضل پورعرب به عنوان ستاره‌ای از نسلی تازه به سینما آمد اما هاشم‌پور همچنان محبوب بود و به ویژه فیلم‌هایش در شهرستان‌ها خوب می‌فروخت.

شاید منتقدان و سینمایی نویس‌ها به خاطر انبوه فیلم‌های حادثه‌ای و تجاری کارنامه هاشم پور کمتر نقد جدی درباره‌اش نوشتند و مسیر بازیگری او را دنبال نکردند، بازیگری که اگر فرصتی پیش می‌آمد تلاش می‌کرد در فیلم‌هایی مثل "دلشدگان"، "طعمه" و "پادزهر" نقش‌هایی بازی کند که با پرسونای قهرمان خشن تفاوت داشته باشد.

هاشم پور همیشه بازیگری بی‌حاشیه بوده و از گفتگو پرهیز کرده، رابطه او با مطبوعات و رسانه‌ها کمرنگ بوده و شاید بخشی از بی‌توجهی منتقدان به او حاصل این گوشه‌نشینی باشد. در اواخر دهه 70 که سینمای حادثه‌ای به حاشیه رفت، هاشم‌پور هم مسن‌تر شد فرصت بازی در نقش‌های بهتری را به دست آورد.

ستاره‌های جوان فیلم‌های تین‌ایجری این فرصت را به او دادند تا در فیلم‌هایی مثل "هیوا"، "مسافر ری"، "آواز قو" مقابل دوربین برود، با گریمی متفاوت و در نقش‌هایی ویژه. هاشم‌پور با این فرصت‌های کوتاه رنگین کمانی از نقش‌های متنوع را به نام خود رقم زد. در "هیوا" در دو قالب حضوری منحصر به فرد داشت و در "مسافر ری" شیرینی و طنز را با آن ظاهر خشن و هیبت مردانه به نمایش گذاشت.

او حتی در فیلم ضعیف "قاعده بازی" نقشی دشوار و عجیب را به شکلی خیره‌کننده خوب بازی کرد تا نشان دهد در 62 سالگی همچنان پرانرژی است، کمتر بازیگری در سینمای ایران در این سن و سال می‌تواند چنین نقش‌هایی بازی کند.

کارگردان‌های سینمای ایران و سینمادوستان در اواخر دهه 70 و دهه 80 سیمایی تازه از بازیگری کشف کردند که قابلیت‌هایش نادیده گرفته می‌شد یا خود آنها را نادیده می‌گرفت. در شکل‌گیری این مسیر بیش از هرکس دیگری مرحوم رسول ملاقلی‌پور نقش داشت و رتبه بازیگری هاشم‌پور را بالا برد. هاشم‌پور در "مزرعه پدری" تجربه‌ای قابل قبول از بازی در سکوت را به نمایش گذاشت و در "قارچ سمی" نقش قهرمان عاصی و زخم‌خورده ملاقلی‌پور را جان داد.

به نظر می‌رسید دوره کاری این بازیگر دگرگون شده و در مسیر صعودی قرار گرفته، او حتی در فیلم ضعیف "قاعده بازی" نقشی دشوار و عجیب را به شکلی خیره‌کننده خوب بازی کرد تا نشان دهد در 62 سالگی همچنان پرانرژی است، کمتر بازیگری در سینمای ایران در این سن و سال می‌تواند چنین نقش‌هایی بازی کند.

 
جمشید هاشم پور

هاشم‌پور فیزیک مناسب و منحصر به فردی دارد که هم می‌تواند او را مناسب بازی در نقش‌های خشن و منفی کند، هم نقش‌های مثبت و ویژه. متاسفانه اما بداقبالی مانع از این شده که نقش‌آفرینی‌های متفاوت او دیده شود. هاشم‌پور در مقطعی مهر بازیگر تجاری بر شناسنامه کاری خود داشت و این مانع قضاوت درست درباره پرونده کاری این بازیگر می‌شود.

حالا و در سال‌های اخیر اما تلاش او بازی در نقش‌های مثبت است، نقش‌هایی که با پرسونای این بازیگر در تضاد هستند، مثل نقش روحانی در "استشهادی برای خدا" به کارگردانی علیرضا امینی که می‌توانست سیمرغ بلورین برای هاشم‌پور به ارمغان بیاورد اما نادیده گرفته شد. "کیفر" به کارگردانی حسن فتحی هم یکی از بهترین نقش‌آفرینی‌های هاشم‌پور در سال‌های اخیر است، البته در میان این تلاش‌ها برای متفاوت بودن و ثبت نقش‌های ماندنی، حضور در کمدی عامه‌پسند "ازدواج در وقت اضافه" یا فیلمی مانند "چهارانگشتی" سئوال‌برانگیز است.

جمشید هاشم‌پور بیش از چهل سال در سینمای ایران حضور داشته و در مقطعی ستاره‌ای محبوب بوده که روی فروش فیلم‌ها تاثیر داشته حالا و در 66 سالگی هنوز هم می‌تواند نقش‌هایی متفاوت در کارنامه‌اش ثبت کند، البته اگر کارگردان‌ها فرصت تجربه‌گری را به او بدهند.


بازیگری با کارنامه‌ای پر فراز و نشیب

اکبر عبدی بازیگر محبوب و پر کار دهه 60 و 70 کارنامه‌ای پرفراز و نشیب و همراه با نقش‌هایی متفاوت دارد.


 

 اکبر عبدی  

"اخراجی‌ها" به کارگردانی مسعود ده‌نمکی از معدود کمدی‌های پرفروش و رکوردشکن این سال‌های سینمای ایران، اکبر عبدی را دوباره به سینمای کمدی بازگرداند، یکی از استعدادهای تکرارنشدنی این سینما که از جعبه جادو به سینما آمد در دهه 80 نتوانست موفقیت روزهای اوج خود را تکرار کند.

عبدی بازیگری را از اواخر دهه 50 و با تئاتر شروع کرد، محبوبیت و شهرت او از اوایل دهه 60 و با بازی در مجموعه‌های "بازم مدرسه‌ام دیر شد" و "محله بر و بیا" و "محله بهداشت" شروع شد، این ستاره که سیمایی کودکانه و معصوم داشت خیلی زود و در غیبت ستاره‌های سینمای ایران در سال‌های پیش از پیروزی انقلاب اسلامی به سینما آمد.

 

اکبر عبدی در سینما هم به پرکاری رسید و طبیعی بود که فروش خوب فیلم‌هایش باعث شود اغلب فیلمنامه‌های آن سال‌ها به دست او برسد، کارنامه عبدی را که نگاهی بیندازیم پر از تناقض‌های عجیب و غریب است، بازیگری که کارش را در سینما با "جنجال بزرگ" و "مردی که موش شد" شروع کرد، توانست در میانه راه بخت همکاری با کارگردان‌های بزرگ سینمای ایران را به دست بیاورد و اتفاقا نشان بدهند که بازیگری منعطف و با قابلیت‌های فراوان است، بازیگری که نمی‌توان قابلیت‌هایش را فقط محدود به تقلید صدا و تیپ سازی دانست.

 

دهه 60 تعداد تولیدات باارزش سینمای ایران بیشتر بود و کارگردان‌های مطرح و شاخص حضوری پررنگ در بطن سینمای حرفه‌ای داشتند، طبیعی بود که سهم ستاره‌ای مانند اکبر عبدی که روی فروش فیلم‌ها تاثیر داشت از این فیلم‌ها بیشتر باشد، همکاری با ناصر تقوایی در "ای ایران"، داریوش مهرجویی در "اجاره‌نشین‌ها" و علی حاتمی در "دلشدگان" و "مادر" فرصت‌هایی حرفه‌ای بود که به نقاطی درخشان در کارنامه عبدی تبدیل شدند و موقعیت او را به عنوان ستاره- بازیگر تثبیت کردند.

خورشید بخت عبدی در سینما، در دهه 70 افول کرد، جوانان به سینما آمدند و فیلم‌های جوان‌پسند با ستاره‌های خوش سیما و موضوع‌های اجتماعی بیش از کمدی‌ها مورد توجه قرار گرفتند، اکبر عبدی البته همچنان بازیگری با قابلیت‌های فراوان بود، اما هر چه زمان می‌گذشت تعداد فیلم‌های تجاری کارنامه‌اش بیشتر می‌شد.

خورشید بخت عبدی در سینما، در دهه 70 افول کرد، جوانان به سینما آمدند و فیلم‌های جوان‌پسند با ستاره‌های خوش سیما و موضوع‌های اجتماعی بیش از کمدی‌ها مورد توجه قرار گرفتند، اکبر عبدی البته همچنان بازیگری با قابلیت‌های فراوان بود، اما هر چه زمان می‌گذشت تعداد فیلم‌های تجاری کارنامه‌اش بیشتر می‌شد. نقطه عطف کارنامه عبدی در دهه 70 "آدم برفی" بود که مشکل نمایش پیدا کرد و دیر اکران عمومی شد، "هنرپیشه" هم یکی از بهترین فیلم‌های عبدی در این دوره است.

 

دهه 70 و 80 عبدی گاهی به تلویزیون آمد اما حاصل کار اعتباری ویژه برایش نداشت، فیلم‌های کمدی که او بازی می‌کرد بیشتر انرژی‌شان را از این بازیگر می‌گرفتند، بازیگری که حضورش در هر فیلمی می‌توانست خنده را به لب تماشاگر بیاورد حتی اگر قصه و کارگردانی ضعف‌های فاحش داشتند، در این سال‌ها عبدی زینت‌دهنده فیلم‌هایی بود که در قواره استعدادش نبودند اما از نظر مالی او را تامین می‌کردند.

 

تجربه نقش‌های جدی در فیلم‌های "دلشکسته" یا "کلاغ پر" هم چیزی به کارنامه عبدی نیفزود، او با "اخراجی‌ها" دوباره احیا شد، نقش بایرام در این سه‌گانه جای کار زیادی ندارد، اما پتانسیلی را در اختیار عبدی می‌گذاشت تا کارهایی را که دوست دارد مقابل دوربین انجام بدهد، میمیک چهره‌اش را عوض کند، با لهجه حرف بزند و بداهه‌گویی کند.

 

در "اخراجی‌ها 3" که این روزها فروش میلیاردی دارد، بایرام مثل دیگر شخصیت‌های "اخراجی‌ها" مسن‌تر شده اما کاراکترش تغییر نکرده و همان سلوک را دارد! عبدی بازهم آزاد است تا هر کاری دوست دارد مقابل دوربین انجام بدهد، فیلم مانند دیگر بخش‌های این سه‌گانه به تلاش فردی بازیگرانش متکی است و عبدی با مزه‌پرانی‌هایش سعی می‌کند خودش را میان انبوه بازیگران نشان بدهد.

 

نگاهی اجمالی به کارنامه عبدی وضعیت سینمای کمدی ایران در دهه‌های مختلف را نشان می‌‌دهد، کمدینی محبوب که فرصت شکستن کلیشه بازیگری‌اش را داشت این روزها در دام سینماگرانی افتاده که کمترین خلاقیتی دارند و به دنبال استفاده مجدد از تجربه‌هایی هستند که نمره قبولی گرفته‌اند.

 

عبدی "اجاره‌نشین‌ها"، "آدم برفی"، "هنرپیشه"، "روز فرشته"، "نان، عشق و موتور 1000" و... در این سال‌ها به "افراطی‌ها"،  "زمهریر"، "چشمک" و... رسیده است.

 


مجید مجیدی؛ روایتگر قصه‌های انسانی

پنجاه و دومین زادروز مجیدی/

 


کارنامه فیلمسازی مجید مجیدی یکی از مهمترین سینماگران نسل پس از پیروزی انقلاب اسلامی نشان دهنده تعلق خاطر او به ترسیم روابط انسانی و روایت قصه‌هایی درباره این روابط پیچیده است.


مجید مجیدی

 مجید مجیدی از نسل فیلمسازانی است که پس از پیروزی انقلاب اسلامی فعالیتشان را شروع کردند، نسلی که در حوزه هنری تبلیغات اسلامی بالیدند و تجربه‌های متفاوتی در سینما رقم زدند، بسیاری از چهره‌های مهم سینمای ایران در سال‌های بعد در حوزه هنری و همدوره مجید مجیدی بودند، از دل این حلقه سال‌ها بعد کارگردان‌ها و بازیگران مختلفی متولد شدند و در فضایی که پس از پیروزی انقلاب اسلامی به وجود آمده بود، کار کردند.

مجیدی در ۲۸ فروردین ۱۳۳۸ در شهر تهران به دنیا آمد. وی پس از دریافت مدرک دیپلم تحصیلاتش را در زمینهٔ هنرهای زیبا ادامه داد.

مجیدی فعالیت هنری‌اش را قبل از انقلاب اسلامی ایران در عرصهٔ تئاتر آغاز کرد. اولین اجرای وی در تئاتر شهر تهران، نقشی در نمایش «نهضت حروفیه» به کارگردانی داوود دانشور بود. سپس در سال‌های دههٔ ۶۰ و ۷۰ هجری شمسی به تجربه‌هایی در زمینهٔ بازیگری در سینما دست زد. او در فیلم بایکوت ساختهٔ محسن مخملباف در نقش یک کمونیست سرخورده، در فیلم تیرباران در نقش شهید اندرزگو، و در فیلم دو چشم بی‌سو در نقش یک معلم توده‌ای نقش ایفا کرد.

در سال‌های بعد مجیدی به کارگردانی روی آورد. اولین فیلم‌های مجیدی چند فیلم کوتاه بودند، و اولین فیلم بلند وی به نام بدوک در سال ۱۳۷۰ برنده جایزهٔ جشنواره فجر شد. مجیدی تا پایان سال ۲۰۰۶ میلادی، تنها کارگردان ایرانی بوده که فیلمی از او نامزد دریافت جایزه اسکار شده‌است. هم‌چنین او دوبار برندهٔ جایزهٔ بهترین فیلم در جشنوارهٔ سینمایی مونتره‌آل شده که در تاریخ از جشنواره بی‌سابقه بوده‌است. مجیدی هم‌چنین در حوزهٔ اندیشه و هنر اسلامی و حوزهٔ هنری سازمان تبلیغات اسلامی به عنوان بازیگر هم‌کاری کرده‌است. از او به غیر از فیلمنامه‌هایی که خودش کارگردانی کرده، یک کتاب نیز به نام لاله و پونه منتشر شده‌است. مجیدی فعالیت هنری را از صحنه تئاتر آغاز کرد و پس از آن به بازیگری روی آورد، در آن سال‌ها و در دهه 60 در حوزه هنری فعالیت‌ها گروهی انجام می‌شد، جوان‌های علاقمند سینما هم فیلمنامه می‌نوشتند، هم روی صحنه تئاتر می‌رفتند، هم در فیلم‌ها و تئاترهای همدیگر بازی می‌کردند، تا درخت جوان سینمای متعهد و انقلابی رشد کند.

مجیدی در دهه 60 بیشتر مقابل دوربین این فیلم‌ها رفت که مضامینی مرتبط با انقلاب و حال و هوای آن سال‌ها داشتند، "توجیه" به کارگردانی منوچهر حقانی‌پرست اولین فیلمی بود که مجیدی بازی کرد و پس از آن در بسیاری از تولیدات ایدئولوژیک دهه 60 نقش‌آفرینی کرد. اما مهمترین فیلم‌های او در این سال‌ها "بایکوت" بود که به دلیل اقبالی که از آن شد به شهرت مجیدی انجامید.

در سینمای ضد ستاره آن سال‌ها مجیدی ویژگی‌های ظاهری برای ستاره شدن را هم نداشت، در فیلم‌هایی بازی می‌کرد که بیشتر از هر چیز اهمیت اعتقادی داشتند و در راستای اهداف جامعه اسلامی و انقلابی بودند، سال 68 و با "تا مرز دیدار" پرونده بازیگری مجید مجیدی بسته شد.

اما اگرچه کارنامه بازیگری مجیدی چندان معتبر نیست اما کفه فیلمسازی او جبران این بخش شد، فیلمسازی برای مجیدی با ساخت فیلم‌های کوتاه و نیمه بلند شروع شد، آنهم بیشتر برای مخاطب کودک و نوجوان، "بدوک" اولین فیلم مجیدی که در سال 70 ساخته شد درباره دو کودک روستایی بود که درگیر مشکلات خانوادگی هستند، سیدمهدی شجاعی فیلمنامه را نوشته بود، نویسنده‌ای که همکاری‌های مفید و موثری با مجیدی داشته است.

در سینمای ضد ستاره آن سال‌ها مجیدی ویژگی‌های ظاهری برای ستاره شدن را هم نداشت، در فیلم‌هایی بازی می‌کرد که بیشتر از هر چیز اهمیت اعتقادی داشتند و در راستای اهداف جامعه اسلامی و انقلابی بودند، سال 68 و با "تا مرز دیدار" پرونده بازیگری مجید مجیدی بسته شد.

"بدوک" تعلق خاطر مجیدی به قصه‌های انسانی را نشان داد و مشخص می‌کرد او می‌خواهد به بهانه روایت قصه هایی برای کودکان، پاکی‌ها و ارزش‌های ناگفته‌ای را مطرح کند، "پدر" دومین فیلم سینمایی مجیدی بیشتر به حال و هوای او نزدیک بود، تجربه‌هایی که بعدها و در فیلم‌های بعدی این کارگردان پخته‌تر و حرفه‌ای‌تر شد، در "پدر" به چشم می‌خورد.

"پدر" داستان رابطه مرد و نوجوانی است که در مسیری قرار می‌گیرند و این همراهی مشترک آنها را به درک تازه‌ای از ارتباطشان می‌رساند، کار در فضای روستایی و بدوی و واقع‌گرایی در به تصویر کشیدن فضاها و روابط را می‌توان در این فیلم دید. "بچه‌های آسمان" سومین فیلم مجیدی مهمترین و موفق‌ترین فیلم کارنامه او است.

مجید مجیدی

فیلم هم نظر مثبت منتقدان را به دنبال داشت، هم جوایز مختلف جشنواره فجر را به دست آورد، هم مورد توجه مخاطبان قرار گرفت، با "بچه‌های آسمان" مجیدی برای مخاطب آن سوی مرزها شناخته شد و تصویری که او از دنیای پاک و بی‌آلایش کودکان ترسیم می‌کرد برای مخاطب غربی هم جذاب آمد. "بچه‌های آسمان" تنها فیلم تاریخ سینمای ایران است که به فهرست پنج فیلم خارجی نامزد دریافت اسکار راه یافت.

مسیر فیلمسازی مجیدی با "بچه‌های آسمان" در بعد داخلی و بین‌الملی تغییر کرد، او به چهره‌ای محبوب برای جشنواره‌های مختلف تبدیل شده بود، فیلمسازی که دغدغه‌های معنوی‌اش را در قالبی ساده مطرح می‌کرد و تصویری دوست‌داشتنی از شرق و عرفان شرقی ارائه می‌داد.

مجیدی در فیلم‌هایش دنیایی از زندگی طبقه محروم به تصویر می‌کشید که سیاه و تلخ نبود، فقر در فیلم‌های او مایه نکبت نبود و افراد نیازمند فیلم‌هایش روحی بزرگ و آسمانی داشتند، نمای معروف بوسه ماهی‌ها به پای علی در فیلم "بچه‌های آسمان" که مجیدی برای رسیدن به آن ماهها فکر کرد، نشان دهنده نگاه پاک او به مخلوقات صادق و سالم خداوندی است.

"رنگ خدا" پاسخی درست به انتظارهایی بود که "بچه‌های آسمان" به وجود آورده بود، شخصیت اصلی این فیلم مانند دیگر فیلم‌های مجیدی کودک بود، کودکی که نقص شنوایی دارد اما با عالمی دیگر در ارتباط است. او پسری است که پدرش او را طرد کرده ولی روحیه معنوی دارد و این نگاه ویژه به او عاقبت رابطه‌ سردش را با پدر ترمیم می‌کند.

با این فیلم زبان و لحن سینمای مجیدی به تکامل رسید و دوستدارانی پیدا کرد، او دیگر به چهره‌ای معتبر در عرصه‌های بین‌المللی تبدیل شده بود و پرچمدار نسلی بود که پس از انقلاب فعالیتشان را شروع کردند اما به قله‌های جهانی رسیدند، "باران" در راستای نگاه معنوی و انسانی مجیدی درباره تفاهم انسان‌ها و قومیت‌ها بود.

شخصیت اصلی فیلم نوجوانی آذری (حسین عابدینی) بود که با محبت و شقفت با اطرافیانش رفتار می‌کرد، آنها را همشهری می‌خواند و این نشانه الفت او با افراد جامعه بود، در این فیلم‌ها قهرمان‌های مجیدی که از طبقه فرودست جامعه بودند روحی آسمانی داشتند، در فیلم در لحظه‌های مختلف لطیف (حسین عابدینی) در گوشه‌ای از خرابه به پرنده‌ها در آرامشی خاص دانه می‌دهد.

با فیلم "بید مجنون" که اولین فیلم مجیدی در دهه 80 است فیلمساز وارد دورانی تازه می‌شود، این بار شخصیت اصلی فیلم مردی میانسال است که بینایی‌اش را به دست می‌آورد و این تولد تازه برای او با ماجراهایی همراه است. مجیدی در این فیلم برای نخستین بار قهرمانش را در فضایی قرار می‌دهد که آزمایش شود، شکست بخورد و دوباره خود را احیا کند.

مایه‌هایی چون نظربازی، ریاکاری و فاصله گرفتن از ارزش‌های اخلاقی برای اولین بار در شکلی تازه در "بید مجنون" روایت می‌شوند و مجیدی که بیشتر با نابازیگر یا بازیگر کمتر شناخته شده در فیلمهایش همکاری می‌کرد در "بید مجنون" با پرویز

 مجید مجیدی  

 پرستویی بازیگر حرفه‌ای و محبوب همکاری کرد.

"آواز گنجشک‌ها" هفتمین فیلم مجیدی ادامه مسیری بود که با "بید مجنون" شروع شده بود او به دنیای شهر پا گذاشته بود و به نمایش فقر و ریاکاری پرداخت. در این فیلم قهرمان مجیدی روی خط اشتباه و درستی حرکت می‌کند، به شهر می‌رود و آلوده می‌شود، اما خداوند دوباره او را به آرامش و سادگی می‌رساند.

شاید خیلی‌ها نوع نگاه مجید مجیدی به مسائل هستی و پیچیدگی‌های روابط انسانی را دوست ندارند، اما رضا ناجی با "آواز گنجشک‌ها" خرس نقره‌ای بازیگری را از جشنواره برلین به دست آورد و فیلم در محافل بین‌المللی تحسین شد. مجیدی پس از "آواز گنجشک‌ها" به سراغ پروژه‌ای عظیم رفت.

ساخت فیلمی درباره پیامبر اکرم (ص) که تجربه‌ای تازه در کارنامه مجیدی است و در قالب پروژه‌ای بزرگ و بین‌الملی تعریف شده و احتمالا خردادماه سال 90 کلید می‌خورد. مجیدی در دهه 90 و در حالی که 50 سالگی را پشت سر گذاشته به مسیری تازه پای می‌گذارد.

مسیری که این چهره بین‌المللی و متعهد سینمای ایران را در فضایی جدید و در چالشی تازه با خود قرار می‌دهد، مجیدی که پیشتر درباره روابط انسانی قصه‌های ساده‌ای روایت کرده حالا در دهه 90 بخش‌هایی از زندگی آخرین پیامبر بزرگ را به تصویر می‌کشد.

سابقه بازیگری درفیلم‌:

توجیه-١٣٦٠، مرگ ‌دیگری -١٣٦١، استعاذه- ١٣٦٣، دو چشم بی‌سو -١٣٦٣، بایکوت -١٣٦٤تیر باران - ١٣٦٥، قاصد - ١٣٦٦، در جستجوی قهرمان -١٣٦٦، روز امتحان -١٣٦٧، تا مرز دیدار -١٣٦٩، شنا در زمستان - ١٣٦٩

فیلمنامه‌ها:

روز امتحان (١٣٦٧)، یک روز زندگی با اسیر (١٣٦٨)، بدوک (١٣٧١)، آخرین آباده (١٣٧٢)، خدا می‌آید (١٣٧٤)، پدر (١٣٧٥)، بچه‌های آسمان (١٣٧٦)، رنگ خدا (١٣٧٨)، باران (١٣٧٨) پابرهنه تا هرات (١٣٨١)، بید مجنون (1383)

کارگردانی فیلم:

انفجار (١٣٦٠)، هودج (١٣٦٣)، روز امتحان (١٣٦٧)، یک ‌روز زندگی با اسیر (١٣٦٨)، بدوک (١٣٧١)، آخرین آباده (1٣٧٢)، پدر (١٣٧٥)، خدا می‌آید (١٣٧٥)، بچه‌های آسمان ١٣٧٦)، رنگ خدا (١٣٧٨)، باران(١٣٨٠)، پابرهنه تا هرات (١٣٨٠)، بید مجنون (1383)، آواز گنجشک ها )1386) ،

فعالیت‌های علمی، فرهنگی و هنری:

- عضو پیوسته فرهنگستان هنر

- رییس پیشین گروه تخصصی سینما در فرهنگستان هنر

- جایزه بهترین فیلم از فستیوال بین المللی فیلم مونترال (١٩٩٧) برای فیلم بچه های آسمان

- جایزه بهترین فیلم از فستیوال فیلم مونترال (١٩٩٩) برای فیلم رنگ خدا

- برنده هفت جایزه از جشنواره بین المللی فیلم فجر (١٣٨٠) برای فیلم باران

-  جایزه بهترین فیلم از فستیوال بین‌المللی فیلم مونترال (٢٠٠١) برای فیلم باران

- حضور فیلم "بچه های آسمان" در مراسم اسکار سال 1999

- جایزه بزرگ، جایزه بهترین کارگردان، جایزه بهترین بازیگر مرد- جایزه فیلم منتخب تماشاگران از جشنواره فیلم والنسین – سینمای حادثه ای و ماجرائی (فرانسه) برای فیلم رنگ خدا

- جایزه بزرگ جشنواره برای بهترین فیلم و جایزه بهترین بازیگر به محسن رمضانی از دومین جشنواره سینه مانیلا (فیلیپین) برای فیلم رنگ خدا

- جایزه پلاک نقره از سی امین جشنواره فیلم جیفونی (ایتالیا) برای فیلم رنگ خدا

- جوایز ویژه هیئت داوران و ویژه هیئت داوران جوان از سی و هفتمین جشنواره فیلم گیخون (اسپانیا) برای فیلم رنگ خدا

- جایزه قاره آمریکا برای بهترین فیلم از بیست و سومین جشنواره فیلم مونترال (کانادا) برای فیلم رنگ خدا

- جایزه بهترین فیلم داستانی از جشنواره فیلم محیط زیست (فرانسه) برای فیلم رنگ خدا

- جایزه بهترین فیلم از یازدهمین جشنواره فیلم سنگاپور برای فیلم بچه های آسمان

- جایزه اول سیفژ از شانزدهمین جشنواره فیلم اولو (فنلاند) برای فیلم بچه های آسمان

- جایزه بهترین فیلم از جشنواره فیلم لوکاس (آلمان) برای فیلم بچه های آسمان

- جوایز کلیسای جهانی، تقدیرنامه منتقدان بین المللی، بهترین فیلم از نگاه تماشاگران و جایزه ویژه از بیست و یکمین جشنواره فیلم مونترال (کانادا) برای فیلم بچه های آسمان

- جوایز دوم هیئت داوران و تماشاگران از جشنواره فیلم خانوادگی سئول (کره جنوبی) برای فیلم پدر

- جوایز بهترین بازیگر جوان و دیپلم افتخار هیئت داوری کودکان از شانزدهمین جشنواره فیلم آله کینو (لهستان) برای فیلم پدر

- تقدیر نامه فیلم برتر از چهاردهمین جشنواره فیلم لندن (انگلستان) برای فیلم پدر

- جوایز بهترین فیلمنامه، بهترین بازیگر نقش دوم مرد، بهترین بازیگر نقش اول مرد و بهترین فیلم از اولین جشنواره فیلم پنانگ (مالزی) برای فیلم "پدر"

- جایزه دولفین طلایی برای بهترین فیلم از سیزدهیمن جشنواره فیلم ترویا (پرتغال) برای فیلم "پدر"

- جوایز ویژه هیئت داوران کنفدراسیون هنر و تجربه و بهترین فیلمنامه از طرف مدرسه هولدن از چهاردهمین جشنواره فیلم تورین (ایتالیا) برای فیلم "پدر"

- تقدیرنامه هیئت داوران از بیستمین جشنواره فیلم سائوپولو (برزیل) برای فیلم پدر.


از یوزارسیف تا جوان عاصی

مصطفی زمانی بازیگری که با بازی در نقش حضرت یوسف (ع) به شهرت رسید تلاش کرده در سینما قالبی یکسان برای نقش‌آفرینی نداشته باشد.

زمانی

اولین تصاویر از بازیگری که نقش حضرت یوسف (ع) را در مجموعه‌ای به کارگردانی فرج‌الله سلحشور بازی کرد، خیلی دیر منتشر شد، سلحشور می‌خواست این تصویر برای مخاطب تازه و جذاب باشد، بازی در نقشی تاریخی و در مجموعه‌ای پربیننده برای این بازیگر تازه‌وارد و جوان شروعی خوب بود، او خیلی زودتر از چیزی که فکر می‌کرد به شهرت رسید و شناخته شد.

طبیعی بود که زمانی در تلویزیون محدود نشود و وارد سینما شود، اولین فیلم او "بدرود بغداد" تجربه‌ای متفاوت از سینمای مستقل ایران بود که با گروهی از جوان‌های بااستعداد سینما ساخته شد، زمانی در این فیلم نقش یک عراقی تحصیل کرده را بازی می‌کرد که جنگ و حضور نیروهایی آمریکایی زندگی‌اش را تغییر داده، او دیالوگ‌هایش را به عربی و انگلیسی می‌گفت و تصویری از جوانی عاصی و زخم‌خورده نشانمان می‌داد.

تصویری که با آنچه در "حضرت یوسف" از او دیده بودیم تفاوت داشت، بازی درونی‌اش در "یوسف پیامبر" جایش را به یک بازی درونی داده بود، زمانی با وجود ضعف‌هایی که داشت و می‌توان آن را به پای کم تجربگی‌اش نوشت در "بدرود بغداد" نمره قبولی می‌گرفت. سال 88 سال پرکاری این بازیگر جوان بود که خیلی‌ها گمان می‌کردند می‌تواند جای خالی ستاره‌ای با چهره‌ای تلخ را پر کند، در روزگاری که محمدرضا فروتن پا به میانسالی می‌گذاشت و بازیگری جوان برای نقش‌های عاصی و تلخ در سینمای ایران نداشتیم، اغلب نقش‌هایی با این ویژگی به مصطفی زمانی پیشنهاد می‌شد.

سال 89 هم سالی پرکار برای این بازیگر جوان بود، هر چند فیلمهایش در گیشه آن طور که باید نفروختند و مشخص شد مردم همچنان ترجیح می‌دهند او ستاره تلویزیون باشد تا پرده نقره‌ای سینما!

 انتخاب‌های او نشان می‌اد که می‌خواهد در سینمایی متفاوت کار کند و قرار نیست دلبسته پیشنهادهای میلیونی شود که از او سیمای جوانی عاشق پیشه در فیلم‌های جوان پسند می‌سازند، مجموعه نقش‌آفرینی‌های زمانی تاکنون قابل قبول است، ممکن است در بعضی فیلم‌‌ها مثل "آل" به کارگردانی بهرام بهرامیان کمتر موفق باشد و در "کیفر" ساخته حسن فتحی بیشتر.

او با کارگردان‌های خوبی همکاری کرده اما نقاط ضعف بازی‌اش همچنان در صحنه‌هایی است که باید فریاد بزند و رفتارهای بیرونی، تند و عصبی داشته باشد، صدا، لحن و بازی زمانی در این صحنه‌ها افت می‌کند. او صدای خوب و فیزیک مناسب دارد و می‌تواند سیمای نسلی باشد که این روزگار پر تب و تاب را می‌گذراند.

 زمانی 

در "کیفر" و "آل" این گونه است، به دلیل همین ویژگی‌های ظاهری او همیشه نقش جوانی معصوم را بازی کرده که به دلیل فضای ملتهب اطرافش در شرایطی سخت قرار می‌گیرد و گاه قربانی می‌شود. چهره او شکنندگی، مظلومیت و تلخی را توامان دارد و این کمک می‌کند در نقش‌هایی بازی کند که برای بازیگر دیگری در سینمای ایران مناسب نیست، در "قصه پریا" به کارگردانی فریدون جیرانی که این روزها روی پرده است زمانی چنین نقشی را بازی می‌کند. سیاوش جوانی است با عقاید و اصول که دلبسته دختری معتاد می‌شود، تلاش او برای نجات دختر به اعتیاد و قربانی شدن او می‌انجامد، قصه و موقعیت جذاب و در سینمای پس از انقلاب تازه است، فارغ از کیفیت فیلم تلاش مصطفی زمانی برای خوب بازی کردن این نقش ستودنی است هر چند که بازی‌اش یکسان نیست، صحنه‌های بیماری و اعتیاد خوب از کار درنیامده و این‌ها به فیلم لطمه زده است.

سال 89 هم سالی پرکار برای این بازیگر جوان بود، هر چند فیلمهایش در گیشه آن طور که باید نفروختند و مشخص شد مردم همچنان ترجیح می‌دهند او ستاره تلویزیون باشد تا پرده نقره‌ای سینما! با این حال تهیه‌کننده‌ها و کارگردان‌ها به او اعتماد داشتند، مصطفی زمانی سال 89 در فیلم‌ "چرخ و فلک" با بهرام بهرامیان همکاری کرد، این طور که شنیده می‌شود در این همکاری مجدد او نقشی دشوار و خاص را بازی کرده است.

در فیلم سینمایی "ملکه" به کارگردانی محمدعلی باشه آهنگر که درامی درباره جنگ است، زمانی در نقشی کوتاه بازی کرده و ویترین تجربه‌هایش نقشی تازه را اضافه کرده است، پارسال زمانی در کنار همکاری با جیرانی در "قصه پریا" که فیلمی خانوادگی و اجتماعی است و او در کنار باران کوثری و مهناز افشار دو بازیگر جوان سینما نقش‌آفرینی کرده در فیلم سینمایی "اینجا تاریک نیست" هم بازی کرد، فیلمی که به نظر می‌رسد متعلق به جریان سینمای بدنه است.

 زمانی 

مصطفی زمانی بازیگری است که مثل بسیاری از ستاره‌های سینمای ایران از تلویزیون آمده و طعم شهرت را در جعبه جادو چشیده اما خوشبختانه به این قانع نیست که ستاره تلویزیون بماند، چهره، صدا و فیزیکش تداعی کننده ستاره دیگری نیست و هویت دارد، تلاشش برای همکاری در پروژه‌های دشوار و خاص سینمای ایران و پل زدن میان فروش و وجه هنری سینما هم مهم و قابل احترام است. اما او در هیچ‌کدام از نقش‌هایش یک ستاره تمام عیار نبوده و هیچ‌کدام از بازی‌هایش بی‌نقص و ایراد نبوده است، برای این ستاره جوان که در آغاز راه است، دهه 90 می‌تواند دورانی پربار باشد، اگر در کنار انتخاب‌های هوشمندانه به ارتقای دانش بازیگری و توانش بیشتر توجه کند، مصطفی زمانی می‌تواند ستاره سینمای ایران در دهه 90 باشد.

* * *

فیلم سینمایی "قصه پریا" به کارگردانی فریدون جیرانی با بازی مصطفی زمانی، مهناز افشار، بیژن امکانیان، باران کوثری، ستاره اسکندری و... داستان آشنایی جوانی با دختری معتاد و ازدواج آنها است.


بیوگرافی مهران مدیری

متولددی ماه سال۱۳۴۰پدرومادرش اهل اراک هستندامااودرتهران به دنیاآمد.پدرش کارمندوزارت نیرواست ومهران آخرین فرزندیک خانواده شش نفره اوسه برادربزرگترازخوددارد. بزرگترین برادرش ازپیا نیست های قابل است وبرادردومش نقاش وگرافیست. درخانواده مدیری هنراهمیت فراوانی دارد. از۵سالگی باموسیقی آشناشدواز۱۲سالگی تنهابه موسیقی کلاسیک گوش می داد.اویکی ازکامل ترین آرشیوهای موسیقی کلاسیک رادارد.درکودکی زیادشروشورنبودامابسیارکنجکاوبودبه طوری که درغیاب برادرش به اتاق اومی رفت وتمام کتابهای نقاشی اش رازیرورومی کرد.برادرنقاشش که اسمش حمیدبوددرسوئدزندگی میکند.هنروادب موجب شدتامهران تاثیرفراوانی ازاوبگیرداولین تئاتززندگیش رادردبستان بازی کرداودراین تئاترنقش لوتی رابه خوبی ایفاکردتانشان بدهدکه هنردرخونش است همواره به دنبال تجربه ومطالعه بودبه طوری که آشنایی باکارهای(سالواتوردالی) تاثیرزیادی برروی اوگذاشت که آثارآن هنوزهم درمهران مشهوراست. در۱۶سالگی جذب تئاترشدواولین کارحرفه ای اش راتمرین کردامااین کارهرگزبرسرصحنه نرفت اما موجب شدتااو بیشترباتئاترآشناشود.همه باحضورش درعرصه هنرموافق بودند. هنوزهم اعضای خانواده اش بهترین کارشناسان ومنتقدان کارهایش هستند. بامدرک دیپلم علوم انسانی سال۱۳۶۱به رادیو رفت ودراین رسانه ملی به فعالیت پرداخت. مدت شش هفت سال گوینده وبازیگریکی ازمجموعه  پرطرفداررادیوبه نام(داستان شب) بود.همزمان باکاررادیوازفعالیتهای تئاترغافل نمی شدوچندنمایش را به روی صحنه داشت کارگویندگی باعث کامل شدن صدای اوشد. سال۱۳۶۶اولین تئاترطنزش رابازی کرد. این تئاترکه (پانسیون) نام داشت درتئاترمولوی روی صحنه رفت. دراواخر۱۳۷۱درنمایشی در نیاوران نصراله رادش/سلیمانی فردوصیادی راکشف کردکه بعدهادربسیاری ازکارهابااوهمکاری داشتند.گروه مدیری به سرعت به شهرت رسید. درسال۱۳۷۲باداریوش کاردان اولین برنامه نوروزی خودراساخت. درسال۱۳۷۳طنز(ساعت خوش) راساخت که بااستقبال فراوانی ازسوی مردم روبه روشد. ساعت خوش یکی ازبهترین وپربیننده ترین برنامه های طنزتلویزیونی شد. امابه دلیل مشکلاتی که به وجودآمدبرنامه تعطیل شد. باوجوددامن زدن مطبوعات به حاشیه هامدیری هرگز اسیرحواشی/مطبوعات وحاشیه های فراوان نشدوکارش راادامه داد.ازساعت خوش به بعددور مطبوعات راخط کشیدوبسیارکم مصاحبه کرد.فیلم دیدارساخته محمدرضاهنرمندهم که قبل از ساعت خوش بابازی مهران مدیری ساخته شده بودپاسوز(ساعت خوش) شد وبه موقع اکران نشد. اوایل دهه هفتادازرادیوبه تلویزیون رفت ودرتلویزیون اولین کارهای او(نشانه های نور) و (باغ گیلاس) بودند.مردم که تاآن زمان باصدای اوآشنابودنددرباغ گیلاس باچهره اش نیزآشناشدند. اودراین سریال تاحدودی به شهرت رسید. در۱۳۷۱واردسینمای حرفه ای شد. در(دیگه چه خبر) دستیارطراح صحنه بودوعضوگروه کارگردانی تهمینه میلانی. بانوروز۷۷دوباره به جعبه جادویی برگشت اولین تصویرش رامردم بعداز۵سال نشناختند وموهایش کاملاسفیدشده بود. باجنگ۷۷توانست۸۵درصدمردم ایران راپای تلویزیون بنشاند. نبوغ اودرعدم تکرارخودونوآوریهای پایان ناپذیرش است.

تبیان


 

نام
ایمیل
پیام
حداکثر تعداد کاراکتر : 1000
کد امنیتی
متن تصویر زیر را در کادر مورد نظر وارد نمایید.
captcha
loading...
باز گشت به صفحه اصلی باز گشت به صفحه مطالب
...:::: تمامي حقوق اين سايت برای سامانه تغذیه هوشمند محفوظ می باشد ::::...
...:::: کپی برداری از مقالات سایت با ذکر منبع بلامانع است ::::...
Design By: Ahmad
|||